سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
حذف تبلیغات طمع‌زا از رسانه ملّی

آخر

تمامی این ها قسمت هایی بودند از کتاب مشکلات جنسی جوانان نوشته آیت الله مکارم شیرازی

برای دریافت می توانید به وب سایت ایشان به نشانی:

www.makarem.ir

مراجعه کنید.



کلمات کلیدی : سکس، استمنا، seks، iransex، انحرافات جنسی، تصاویر، فیلم، موبایل، سکسی، دختر، داستان، داستان های خفن، سکس با، تصویر، درمان، ترک

000

نامه هاى بسیار زیاد و تکان دهنده در مورد این کتاب به ما رسیده که فقط یک نمونه آن را بدون هیچ گونه تغییر و حتّى بدون ویرایش در اختیار خوانندگان عزیز قرار مى دهیم.

 

به نام خداوند متعال

به نام خداوندى که جوانان را آفرید و به نام خداوندى که تمام انسان ها را پاک آفرید.

اجازه بدهید همان طور که قول داده بودم و بدون مقدّمه سرگذشت خود را برایتان ذکر نمایم تا در اختیار جوانان قرار گیرد:

من جوانى هستم 19 ساله. در نوجوانى بسیار علاقه مند به قرآن و امام عزیزمان (ره) بودم و هم اکنون نیز مى باشم. در این دوران (نوجوانى) از نگاه کردن به نامحرم بسیار نفرت داشتم و آن را گناه فراوان مى پنداشتم و اصلا نگاه بد نمى کردم.

از موقعى که پا به دوران بلوغ گذاشتم و وارد دبیرستان شدم تغییرى در من ایجاد شد و کم کم شیطان در من نفوذ نموده و مرا از راه راست منحرف کرد به طورى که نگاه کردن به نامحرم برایم عادى شده بود. با دوستان بد آشنا شدم و آنان نیز مرا به عادتى که 4 سال دامنگیر من بود اُنس دادند. 4 سال دبیرستان این عادت شوم جنسى را ادامه دادم و اُفت تحصیلى غیر قابل انکارى در من به وجود آمد که کاملا قابل احساس بود. در دوران راهنمایى شاگرد ممتاز کلاس بودم ولى دبیرستان بدون باور تجدیدى آوردم. 4 سال از خداوند دور ماندم، 4 سال فرد پستى بودم، 4 سال از خود نیز غافل بودم. در طى این 4 سال همه چیز خود را از دست دادم و از جمله سلامتى ام را. تمام علائم این عمل در من ظاهر شد: لاغرى بدن، سستى بدن، کم خونى، کم شدن حافظه، کم شدن هوش، لرزش دست، ضعیف شدن چشم و...

سال چهارم دبیرستان از خواب غفلت بیدار شدم و مى کوشیدم که این عمل را ترک نمایم ولى سعى ام بى فایده بود. 2 الى 3 روز تحمّل مى کردم ولى باز نمى توانستم نجات پیدا کنم و دوباره این عمل شوم را انجام مى دادم. تابستان 70 تمام تلاش خود را براى ترک این عمل کردم ولى نمى توانستم این عمل را ترک کنم. به خداوند و امامان معصوم و امامزاده ها پناه آوردم و به تلاوت قرآن قبل از اذان گوش مى دادم و گریه مى کردم. در آن لحظات مى خواستم خون گریه کنم ولى قطره اشکى بر گونه هایم نمى بارید. مى خواستم درد دل کنم امّا با چه کسى؟

در همان لحظه تلاوتِ قرآن با خداوند صحبت مى کردم و از او کمک مى خواستم و تا 2 الى 3 روز این عمل را انجام نمى دادم ولى بعد از 3 روز به این عمل دست مى زدم، سپس گریه مى کردم و به حمّام مى رفتم و غسل مى نمودم و دوباره تصمیم مى گرفتم این عمل را انجام ندهم. نمى دانید در آن لحظاتى که این عمل را انجام نمى دادم یا تصمیم در ترک این عمل مى گرفتم چه احساسى داشتم؟ آن قدر خوشحال بودم که گویا خداوند تمام گناهانم را بخشیده است!؟ ولى لعنت بر شیطان...

خلاصه هر روز غروب نزدیک اذان به تلاوت قرآن گوش فرا مى دادم و همراه آن گریه مى کردم و از خداوند کمک مى خواستم و به او پناه مى آوردم و بعد از اذان، نماز مى خواندم و دعا مى کردم که خداوند تمام جوانانى را که معتاد به این عمل هستند نجات دهد از جمله خودم.

به دوستان خود نگاه مى کردم که چه پیشرفت هایى داشتند ولى من بر عکس، سیر نزولى را طى مى کردم. در کنکور سال 70 پذیرفته نشدم و علّت را همین اعتیاد مى دانستم. لطف خداوند هیچ گاه بر روى بنده اش بسته نمى شود. بله، بالاخره خداوند لطفى در حق من نمود و یک روز در کتابخانه با کتابى به نام «مشکلات جنسى جوانان» آشنا شدم و آن را خریدارى نمودم. این کتاب، همان کتاب نجات بود، همان کتابى که مرا از مرگ پستى نجات داد، همان کتابى که بیشتر جوانان را نجات مى دهد و به طور حتم کتابى که اگر جوانان به دستورات آن عمل کنند از این اعتیاد نجات پیدا مى کنند. خدا را شکر مى کنم که لطفى در حق این بنده پست و حقیر نمود و او را از مرگ حتمى و مرگ همراه با پستى نجات داد.

تمام مطالب کتاب را خواندم و دستورات ده گانه آن را موبه مو اجرا کردم و در ضمن اجراى دستورات کتاب، نماز را به موقع و سروقت مى خواندم و بعد از نماز دعا مى کردم که خداوند تمام جوانان معتاد به این عمل را نجات دهد و آیة الکرسى را آن قدر در روزهاى متوالى تکرار مى کردم که از حفظ شده و تا فکر گناه به سرم مى آمد آیة الکرسى را مى خواندم و تأثیر آن را به وضوح و آشکار ملاحظه مى نمودم.

در ضمن دو آیه «وَاِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَوْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ، ذَکَرُو الله، فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَنْ یَغْفِرُ الذُّنُوبُ اِلاّ الله، وَلَمْ یُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ یَعْلَمُونَ». و «اِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُمْ طائفُ مِنَ الشَّییْطانِ تَذَکَّرُوا فَاِذاهُمْ مُبْصِرُونَ». را در همان موقع مى خواندم و به طور کلّى این فکرهاى فلاکت بار از ذهنم خارج مى شد. خواندن این دو آیه بسیار مؤثّر مى باشد.

ابتدا تصمیم گرفتم، سپس از نگاه کردن به زنان و دختران چشم پوشیدم (بسیار مهم است) و برنامه اى فشرده در طول روز ترتیب مى دادم که اصلا وقت براى این کار نداشته باشم و... که مو به مو و کامل در کتاب «مشکلات جنسى جوانان» توضیح داده شده است. اوّلین بار ایمانم را قوى کردم و از خداوند کمک خواستم که مهم تر از بقیه مى باشد. من به آن جمله اى که در آخر این کتاب ذکر شده بود ایمان داشتم:

«ما اطمینان کامل داریم جوانان اگر یک ماه دستورات کتاب را اجرا کنند از این اعتیاد نجات پیدا مى کنند».

خلاصه بعد از چند بار تصمیم گرفتن موفق شدم که این عمل را ترک کنم و نجات یابم و الآن که این نامه را مى نویسم دو ماه از ترک این عمل مى گذرد. نمى دانید وقتى یک ماه تمام شد چه احساسى داشتم و چقدر خوشحال بودم، دو رکعت نماز شکر خواندم و تا الان نیز دو رکعت نماز شکر مى خوانم و از خداوند مى خواهم که این احساس را در تمام جوانان معتاد جنسى ایجاد کند (ان شاءالله).

جوانانى که به این عمل دست مى زنند اگر بدانند که چه عواقب شوم و تاریکى آنها را دنبال مى کند و آنها را هلاک خواهد کرد، اگر تصمیم بگیرند که آن را ترک کنند و دستورات کتاب نامبرده را اجرا کنند مطمئن باشند که بعد از یک ماه اجراى دستورات و دست نزدن به این عمل حتماً نجات پیدا خواهند کرد و آن احساس را به دست خواهند آورد. (ان شاءالله)

دلم مى خواهد فریاد بکشم و به تمام انسان ها بگویم من از مرگ نجات پیدا کردم، نه از مرگِ حق، از مرگ همراه با پَستى و بدبختى.

دلم مى خواهد خون گریه کنم، نه گریه حاکى از شکست، گریه خوشحالى و پیروزى که از ته دل بیرون آید.

دلم مى خواهد به طبیعت بنگرم، زیرا آن قدر زیبا شده است که حدّ ندارد.

دلم مى خواهد با خانواده بیشتر حرف بزنم و بخندم، زیرا تا دو ماه پیش چنین خنده اى که از ته دل است در لبانم ظاهر نشده بود و خیلى کم حرف مى زدم.

خدایا تو را شکر مى کنم که لطفت را از بنده اى که از تو دور مى شد، دریغ نداشته اى.

خدایا تو را شکر مى کنم که حقیقت را به من نشان دادى و کمک کردى به حقیقت بپیوندم.

جوانان عزیز! آینده سازان کشور! بکوشید اگر پاک هستید، همیشه پاک باشید و اگر پاک نیستید، پاک شوید و کتاب «مشکلات جنسى جوانان» را مطالعه نمایید و دستورات را اجرا کنید، مطمئن باشید اگر معتاد هستید نجات پیدا خواهید کرد و باید مطمئن باشید زیرا در لحظات آخر نجاتم چنان امیدى در من ایجاد شده بود که مى دانستم حتماً نجات پیدا خواهم کرد.

جوانان عزیز! اگر تصمیم گرفتید که این عمل را ترک کنید و نتوانستید، دوباره تصمیم بگیرید و اصلا ناامید نشوید و نگویید کار از کار گذشته، نه اگر خیلى هم به این عمل دست زده اید ولى با تصمیم هاى مکرّر مى توانید حتماً پیروز شوید. آن قدر تصمیمتان را تجدید کنید تا شاهد پیروزیتان باشید

ان شاءالله و حتماً شاهد خواهید بود. تصمیم بعدى را محکم تر بگیرید.

در ضمن، مطالعه کتاب «بهترین راه غلبه بر نگرانى ها و ناامیدى ها» مفید و سودمند است. (انتشارات نسل جوان).

* * *

و امّا شما اى مردان پاک! شما که با چاپ کردن این کتاب ها، جوانان زیادى را از مرداب هاى خطرناک نجات دادید و نجات مى دهید مى دانم که احتیاج به سپاسگزارى ما جوانان ندارید ولى اجر و مزدتان را از خداوند منّان دریافت خواهید کرد.

خدایا، ما جوانان را کمک و مدد کن که در ترک این اعتیاد پیروز و سربلند بیرون آییم.

خدایا ما جوانان را راهنمایى فرما که بدانیم آن قدر ارزش داریم که نباید تن به کارهاى خلاف بدهیم و نباید نگاه آلوده به نامحرم بکنیم، زیرا با این کارها خیلى کوچک و پست مى شویم.

خدایا مى دانم با انجام این عمل حافظه و هوشم را بسیار از دست داده ام، از تو مى خواهم آن حافظه و هوش قبلى را در من پدیدار نمایى و مطمئنم اگر به تو پناه آورم حتماً حافظه و هوش اوّلیه ام را به دست خواهم آورد. پس به تو پناه مى آورم اى ارحم الراحمین.

خدایا خودت ما جوانانى که این عمل را ترک کردیم کمک کن تا ضررهاى قبلى را به راحتى جبران نماییم.

خدایا توبه اعمال گذشته ام را بپذیر و کمکم کن که دیگر به این عمل جانسوز مبتلا نشوم و همه جوانانى که مى خواهند مثل من روزى از زنجیر طغیان این غریزه نجات یابند، نجات ده که تمام امور به دست خودت است.

خدایا به همه کسانى که سعى در راهنمایى جوانان دارند مدد رسان و کمک کن که بهتر بتوانند این کار خداپسندانه را انجام دهند و آنها را وارد بهشت جاوید بگردان.

خدایا شکر، شکر، شکر، صد هزار مرتبه شکر.

خدانگهدار و التماس دعا

کوچک شما......



کلمات کلیدی : سکس، استمنا، sex، انحرافات جنسی، تصاویر، فیلم، موبایل، سکسی، دختر، داستان، داستان های خفن، سکس با، تصویر، masturbation، درمان

///

مى خواهم خون گریه کنم امّا قطره اشکى مژگان مرا مرطوب نمى کند؟

مى خواهم فریاد بکشم امّا آه هم از سینه بر نمى خیزد.

مى خواهم بیندیشم امّا به چه چیز؟ به کدام بدبختى و نافرجامى؟ مگر مغز اندیشمندى هم در برابر این ناملایمات برجا مى ماند؟!

بیچاره و تنها، ویلان و سرگردان، هراسان و بیمناک از آنچه هستم و خواهم بود، متنفر از همه کس و همه چیز و از این محیط آلوده و ننگین!

21 ساله هستم، ده سال تمام از حساس ترین ایّام عمرم را «تنهاى تنها» گذراندم، ناملایمات زندگى و رنگ هاى زننده چهره اجتماع مرا فوق العاده رنج مى دهد...

نفهمیدم چه شد چند سال قبل که هنگام مطالعه کتابى بى اراده به یک عادت شوم جنسى آشنا شدم، آن موقع گذشت و کسى به من نگفت که جوانى چه دوران حساس و خطرناکى است؟ اندام هاى برهنه زنان و دخترانى که در آتش شهوت و هوس مى سوختند به هیجان درونى من دامن مى زد.

بلى من عادت کردم و اکنون مریض جسمى هستم و روحم نیز بیمار شده است، دارم به ورطه جنون پا مى گذارم آن قدر ناراحتم که در اندیشه نمى گنجد...

مرا از طول دادن نامه ببخشید این ناله ها و استغاثه ها از من نیست که به گوش شما مى رسد مى دانم بسیارى از جوانان مثل من بیچاره اند.

ناگفته نماند در اوان جوانى در سنین 16 یا 17 سالگى بود ه دو مرتبه به خودکشى دست زده ام. امّا اجازه مردن هم به ما بیچاره ها نمى دهند! اکنون خیلى ضعیف شده ام و مدّت کوتاهى است که با کمال معذرت بى اراده از من قطرات... دفع مى گردد! اکنون در میان طوفان مرگبارى به این سو و آن سو مى روم، شاید هم یک سویش نابودى باشد!...

استدعا دارم مرا نجات دهید، خواهش مى کنم جوابم را خیلى سریع لطف کنید اگر ممکن شود به وسیله پست، حتّى اگر در مجله نسل جوان خواستید جواب بدهید. هر چه زودتر، پیشرفت شما سروران پاکدل و گردانندگان آن نشریه محبوب را که براى ارشاد امثال من آلوده و پیشگیرى دیگران مى کوشید از خداى یکتا خواهانم.

«س - ب» از مشهد

* * *

 

مسأله مهم این جاست

به این ترتیب نامه دردآلود و غم انگیز دیگرى را که مربوط به جوان گرفتارى است که از ذکر نام صریح او خوددارى مى شود، ورق زدیم و صحنه دیگرى از صحنه هاى اندوهبار این اجتماع آلوده را از نظر گذراندیم.

اکنون اجازه دهید رشته سخن را درباره عادت شوم و خطرناک «استمنا» یا MASTURDATION و چگونگى مبارزه با آن  را دنبال کنیم، شاید بتوانیم این سیلاب خطرناک را تا حدودى مهار کنیم.

یکى از اشتباهات بزرگ در این مسأله حساس این است که عده اى از پزشکان، در برابر متخصصانى که سال ها در این باره مطالعه نموده و آثار شوم این عادت زشت را در کتاب هاى خود نوشته اند (و نمونه آن در بحث هاى گذشته از نظر خوانندگان گرامى گذشت) چنین اظهار نظر مى کنند که:

«ما در پزشکى زیانى براى این عمل ندیده ایم بلکه ترسانیدن افراد از آثار شوم و مرگبار این عمل ممکن است آثار نامطلوبى در روح آنها بگذارد!».

گاهى مى گویند: این عمل با آمیزش جنسى چندان تفاوت ندارد.

متأسفانه همین اظهار نظرهاى بدون مطالعه در تمام جوانب مسأله، سبب سقوط عدّه اى از جوانان در دام این عادت شوم شده است.

پاسخ این سخن را پزشکان مطّلع و وارد چنین مى دهند: این آقایان از یک نکته اساسى در این مسأله غفلت دارند که: به شهادت «مشاهدات فراوان» و «اعتراف صریح بسیارى از مبتلایان» این عمل، اعتیادآور است، اعتیادى شدید و مرگبار که افراد را به دنبال خود مى کشاند و به این آسانى دست بردار نیست.

ممکن است یک مرتبه استعمال فلان مادّه مخدّر ضرر زیادى نداشته باشد، ولى باید توجّه داشت خطر اعتیاد در پیش است، اعتیادى که همه چیز انسان ممکن است در آن دفن شود.

همان طور که گفتیم متخصّصان این فن در کتاب هایى که در این زمینه نوشته اند موضوع اعتیادآور بودن این عمل شوم را صریحاً یادآور شده و جوانان را از آن برحذر داشته اند. (دقّت کنید)

نکته دیگرى که باید به این موضوع اضافه کرد این است که وسایل آلوده شدن به این عمل بسیار ساده است، یعنى در حقیقت وسایلى نمى خواهد و در هر گونه شرایطى و در همه حال امکان آن هست و کنترلى هم در آن نیست و بدبختانه چون در دوران «طغیان غریزه جنسى» مخصوصاً میان سال هاى 16 تا 20 به سراغ جوانان مى آید خیلى زود ممکن است به صورت یک عادت ریشه دار درآید، در حالى که آمیزش جنسى هرگز چنین ساده نیست و زن و مردى که همسر یکدیگرند در شرایط خاصى چنین امکانى را پیدا مى کنند.

کسانى که زیان هاى آن را دست کم گرفته اند حتماً توجّه به مسأله «اعتیاد» به آن، و سایر اوضاع و احوال خاص این مسأله ننموده اند.

وگرنه چگونه مى توان این حقیقت حسى را انکار کرد که بسیارى از جوانان آلوده تا سرحدّ مرگ و جنون و ناتوانى مطلق و فلج و از دست دادن همه چیز خود پیش مى روند مگر مشاهدات حسى را مى توان منکر شد؟!

اتفاقاً در میان این دسته بسیارند کسانى که مى گویند هرگز به زیان این عادت شوم هم آشنا نبودیم و از ضررهاى آن آگاهى نداشتیم بنابراین، مسأله تلقین هم در این جا منتفى است.

* * *

راه ها و دستورهاى پیشگیرى

اکنون که این حقایق روشن شد توجه عمیق همه جوانان عزیز را به نکات زیر جلب مى کنیم، براى پیشگیرى از بروز این عادت و اگر خداى نکرده آلوده شده اند براى درمان آن:

گام نخست

1- نخستین مطلبى که مبتلایان باید به آن توجّه کنند این است که این عادت شوم جنسى با تمام آثار مرگبارى که دارد قابل معالجه و درمان است، و به گواهى پزشکان و بسیارى از افرادى که آلوده بوده اند اگر از طریق صحیحى وارد شوند مانند هر عادت و اعتیاد غلط دیگر به طور حتم برطرف خواهد گردید.

قابل توجّه این که بیشتر آثار شومى که به واسطه آن به وجود آمده در مدت نسبتاً کوتاهى پس از قطع آن برطرف خواهد گردید، زیرا نشاط و نیروى جوانى مى تواند بیشتر ضایعات گذشته را جبران نماید (نمى گوییم همه آن را، مى گوییم، بیشتر آن را) و همان طور که زخم هاى تن کودکان و جوانان خیلى زود التیام پیدا مى کند آثار سوء این عمل نیز پس از بیدارى (در صورتى که به موقع متوجّه شوند) در مدّت نسبتاً کمى برچیده خواهد شد.

آن دسته از جوانان مبتلا که از بهبودى خود مأیوس و یا در تردیدند سخت در اشتباه هستند، و همین یأس و تردید بزرگ ترین سد راه آنهاست (دقت کنید).

بنابراین نخستین و لازم ترین موضوعى که آنها باید به آن توجه و ایمان داشته باشند همان امکان سریع ترک این عادت شوم و ننگین و رهایى یافتن از بسیارى عواقب آن است.

اکنون که گام نخستین برداشته شد و با ایمان و امیدوارى کامل به سوى درمان این مبتلایان پیش مى رویم باید خود را براى به کار بستن نخستین دستور آماده کنند.

* * *

مهمتر از آنچه تصوّر شود

2- پزشکان عموماً معتقدند براى ترک هر نوع اعتیاد قبل از هر چیز اراده و تصمیم لازم است، تصمیمى قاطع و جدى و محکم.

ممکن است شما این موضوع را یک موضوع ساده و معمولى تلقى کنید امّا ما به شما مى گوییم بیش از آنچه تصوّر نمایید این موضوع مهم و مؤثّر است.

براى گرفتن تصمیم باید نخست به زیان هاى ادامه این عمل خطرناک اندیشید و آنچه از زیان هاى آن در بحث هاى گذشته یادآور شدیم با دقت چندین مرتبه از نظر گذراند. و عواقب شومى که در انتظار معتادان است در نظر مجسم ساخت، و با توجّه به شخصیت و قدرت فوق العاده اى که در هر انسانى نهفته شده - مخصوصاً در جوانان - باید تصمیم گرفت، تصمیمى آهنین و خلل ناپذیر.

حتماً مى دانم در این جا بعضى از جوانان مبتلا، به من ایراد مى کنند که «ما قادر به تصمیم گرفتن هم نیستیم و نیروى تصمیم از ما سلب شده، بارها تصمیم گرفته ایم و باز هم شکسته ایم»!

ما به این ایراد شما کاملا توجّه داریم امّا شما هم به پاسخ ما کاملا توجّه و دقّت کنید:

من از این گونه افراد مى پرسم: «آیا هرگز شده در پیش روى پدر و مادر و برادر، دبیر و یا شخص محترم دیگرى آشکارا دست به این کار بیالایید هر قدر هم (مثلا) ناراحت باشید؟...

حتماً خواهید گفت: نه.

مى پرسم چرا؟

مى گویید آخر چنین کارى شرم آور است!

مى گوییم: معناى سخن شما این است چون این کار شرم آور است ما تصمیم گرفته ایم در پیش روى آنها انجام ندهیم!

این موضوع به خوبى ثابت مى کند که شما هرگز آن طور که خیال مى کنید بى اراده و بى اختیار به سوى این عمل کشانده نمى شوید، اگر بى اختیار و فاقد اراده بودید براى شما حضور این افراد و عدم آن کوچک ترین تفاوتى نداشت!

شما باید بکوشید این «اراده نیرومند خود» را که در چنین مواردى به کار مى اندازید به همه جا گسترش دهید، این سرمایه در وجود شما هست پس چرا از آن استفاده نمى کنید؟

این را هم فراموش نکنید که خدا در همه جا حاضر و ناظر اعمال شماست و شما در همه جا در حضور او هستید آیا شایسته است در حضور چنین پروردگارى دست به چنین آلودگى بزنید؟!

جالب توجّه این که در یکى از سخنان پیشوایان بزرگ اسلام امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم: روزى یک نفر به خدمتش عرض نمود: بیچاره فلان کس مبتلا به «یک نوع انحراف جنسى» شده (نوع دیگرى غیر از این عادت) و از خود هیچ گونه اراده اى ندارد!

حضرت با عصبانیت فرمود: چه مى گویى؟! آیا حاضر است این عمل را پیش روى مردم هم انجام دهد؟!

عرض کردند: نه.

فرمود: پس معلوم مى شود به اراده و اختیار خود اوست...

و امّا این که بعضى مى گویند: «بارها تصمیم گرفته ایم و شکسته ایم» ما به این افراد صریحاً اعلام مى کنیم: شکستن تصمیم به معناى از بین رفتن همه آثار آن در وجود انسان نیست، همین تصمیم شکسته شده رسوباتى در اعماق دل و روح انسان باقى مى گذارد و زمینه را براى تصمیم نهایى بیش از گذشته، آماده مى سازد (دقت کنید).

اجازه بدهید مثالى براى شما بیان کنم:

بسیارى از اوقات انسان مى کوشد با پاى خود از کوهى بالا رود و یا با اتومبیل از یک سر بالایى تند بگذرد، دفعه اوّل و دوّم و گاهى دفعه دهم عقب گرد مى کند و نمى تواند، ولى آخرین بار موفق مى شود و از آن مى گذرد، این سخن به این معنا نیست که در دفعات اوّل هیچ کارى انجام نداده بلکه هر دفعه که براى عبور از این راه دشوار اقدام نموده و عقب رفته به طور ناخودآگاه یک مقدار آمادگى آموخته و ذخیره کرده و بالاخره در پایان پیروز شده است.

دانشمندان مى گویند براى حفظ یک قطعه شعر یا نثر ممکن است در نخستین بار 5 مرتبه تکرار آن لازم باشد، و پس از مدّتى ممکن است فراموش گردد امّا براى حفظ آن در دفعه آینده مسلّماً 5 مرتبه تکرار لازم نیست ممکن است سه مرتبه هم کافى باشد. یعنى رسوبات تصمیم ها و یادگیرى هاى گذشته همواره در روح انسان باقى مى ماند. مسائل مربوط به روان انسان همه از این قبیل است.

بنابراین اگر ده بار هم تا کنون تصمیم گرفته اید و شکسته اید هم اکنون آماده یک تصمیم قاطع و جدّى و آهنین براى ترک هر نوع اعتیاد غلط شوید و تمام نیروهاى معنوى خود - مخصوصاً ایمان به خدا - را بسیج کنید و این گفتار پیشواى بزرگ ما على(علیه السلام) را فراموش نکنید آن جا که مى فرمود: «افراد با ایمان همچون کوه سرسخت و با استقامتند».

اکنون که تصمیم نهایى خود را گرفتید دستورات دیگر آینده را دقیقاً به کار بندید.

دستورهاى ده گانه    



کلمات کلیدی : سکس، استمنا، seks، sex، انحرافات جنسی، تصاویر، فیلم، موبایل، سکسی، دختر، داستان، داستان های خفن، سکس با، persiansex، تصویر، درمان

***

   یکى از مهمترین مسائلى که جوانان با آن    روبه رو هستند، و راه پیشگیرى افراد غیر آلوده، و درمان آلوده ها!

در بحث گذشته با ذکر چند نمونه زنده دیدیم که چگونه انحرافات جنسى و اعتیاد به پاره اى از آنها مى تواند جوانان را به صورت موجودى زبون، ناتوان، مأیوس عقب مانده، و بیمار درآورد، و تا سرحدّ «جنون» و «مرگ» پیش ببرد.

بدبختانه در عصر ما که بعضى آن را «عصر مسائل سکسى» نام نهاده اند، بسیارى از نویسندگان بى هدف سعى دارند انحرافات جنسى جوانان را کوچک و کم اهمیّت جلوه دهند، و گاهى براى خوشایند بعضى از منحرفان آن را یک ضرورت زندگى و از لوازم دوران جوانى معرّفى نمایند!!

دسته اى هم که مى دانیم و مى دانید دامن زدن به این مسأله را وسیله «کاسبى نامشروع» خود ساخته، و براى پیدا کردن سوژه هاى داغ جنسى و تهیه عکس هاى تحریک آمیز، زمین و زمان را زیر پا گذارده، و از هیچ دروغى هم پروا ندارند!

مثلا در یکى از مجلاتى که به نام «زنان» انتشار مى یابد اخیراً خبر به اصطلاح تکان دهنده اى که به قول نویسنده مجلّه سراسر اروپا را در بهت و حیرت فرو برده بود (و شاید دامنه آن نیز به زودى به کرات دیگر کشیده شود!) درج شده بود و آن این که اخیراً زنى در یکى از جراید اعلان کرده است که براى شوهرش معشوقه پیدا مى کند!!...

آنهاامثال این خبر را که به احتمال قوى ساخته و پرداخته خود یا همکارانشان است به عنوان یک وسیله مؤثّر تبلیغاتى براى بالا بردن تیراژ مجله خود انتخاب مى کنند، حال نشر این گونه اخبار آن هم با آن آب و تاب، چه اثرى جز ننگ و فساد مى تواند براى اجتماع داشته باشد، اصلا براى آنها مطرح نیست.

بدبختى منحصر به اینها نیست، حتى بعضى از به اصطلاح جامعه شناسان و روانشناسان و پزشکان هم از این «موج جنسى»! بر کنار نمانده و کوشش دارند آن را طبیعى و بى ضرر جلوه دهند.

عدّه اى هم که معتقد به عواقب شوم و دردناک این بى بندوبارى هستند در طرح این مسائل که به منظور پیشگیرى صورت مى گیرد طورى مسأله را طرح مى کنند که نه تنها کمکى به حل مشکل و درمان مبتلایان نمى کند بلکه راه هایى را هم که بلد نبودند به منحرفین مى آموزد و انحرافى بر انحراف آنان مى افزاید!

مجموع این عوامل است که مسأله انحراف جنسى را در میان جوانان به صورت فوق العاده پیچیده و وحشتناکى درآورده که ریشه کن نمودن آن به این آسانى ممکن نیست و نیاز به صرف وقت و بودجه و طرح هاى دقیق فراوانى دارد.

* * *

 

زیان هاى استمنا

در هر حال جوانان باید با سرپنجه عقل و فکر خودشان، این پرده هاى جهل و جنایت را که بر وى حساسترین حقایق مربوط به آنان انداخته شده پاره کنند، و به جاى فرار از درک حقیقت و پناه بردن به مطالبى که اثرى جز تخدیر و گمراه ساختن افکار آنها ندارد، بنشینند و حقایق حسى و روشنى را که «حساب دو دو تا چهار تا» را دارد بررسى نمایند و سرانجام این انحرافات مرگبار را با چشم خود ببینند.

ما نخست در این جا گواهى بعضى از پزشکان و محقّقانى را که سال ها از عمر خود را صرف مطالعه در پیرامون این گونه مسائل کرده اند نقل نموده، و سپس به تجزیه و تحلیل علل روانى و اجتماعى انحرافات جنسى پرداخته، و پس از آن راه مبارزه با این اعتیادهاى ننگین را شرح مى دهیم.

یکى از اطباى معروف در کتاب خود که درباره زیان هاى عادت ننگین «استمنا» نوشته، مشاهدات جمعى از پزشکان را به این شرح نقل مى کند:

«هوفمان» مى گوید: «جوانى را دیدم که از پانزده سالگى گرفتار این اعتیاد شوم شده بود و تا سن 23 سالگى آن را ادامه داده بود.

او چنان دچار ضعف قواى جسمانى گردید که هنگامى که مى خواست کتابى را بخواند چشمهایش سیاهى رفته سرش درد مى گرفت، حالتى شبیه سرسام به او دست داده بود، مانند افراد مست دچار سرگیجه شده بود، حدقه هاى چشم او بیش از حد معمولى گشاد و باز شده، و در قعر چشمهاى خود درد شدیدى احساس مى کرد».

مشاهدات دکتر هوچین سون (HUOTCHINSON) ثابت مى کند عموم ناراحتى هاى مربوط به دستگاه تناسلى از آثار «استمنا» و ناراحتى هاى شبکیه چشم و مشیمیه از آن سرچشمه مى گیرد (دقت کنید).

نویسنده مزبور اضافه مى کند:

«نخستین نتیجه عادت به این کار شنیع این است که قوت و شفافیت چشم ها زایل مى گردد، صورت رنگ اصلى خود را از دست مى دهد و پژمرده مى شود، در نگاه هاى مبتلایان به این کار هوش و ذکاوت اوّلى دیده نشده حالت گرفتگى در سیماى آنها ظاهر مى گردد، چشم هاى آنها با حلقه هاى کبودرنگى احاطه مى شود. بعد از آن سستى و تنبلى در اعضاى مختلف مشاهده مى شود.

نقصان حافظه، خرابى اشتها، مشکل شدن هضم، تنگى نفس، تغییر اخلاق و مزاج به طور غیر قابل توضیح، حسادت، غم و کدورت، مالیخولیا، فکر گوشه گیرى و تنهایى از نتایج شوم ابتلاى به این انحراف جنسى است.

این طبیب در جاى دیگر از کتاب خود اضافه مى کند این عمل موجب فقرالدم (کم خونى) و ضایع شدن قواى جسمى و روحى مى گردد و باعث دوران سر، صداى گوش ها، کمردرد، سختى تنفس، کم شدن حافظه، لاغرى، ضعف و سستى و خلاصه عدم اقتدار کلى در بدن مى شود، و بر اثر رابطه نزدیکى که با حواس پنجگانه دارد مخصوصاً در چشم و گوش اثر مى گذارد». (دقّت کنید).

عادت به این انحراف شوم جنسى مخصوصاً نیروى مقاومت بدن را در برابر بیمارى ها کم مى کند و به طورى که پزشک مزبور تصریح مى نماید:

«اشخاصى که به این عادت مذموم مبتلا هستند به محض گرفتارى به یکى از بیمارى هاى وخیم به آسانى نمى توانند گریبان خود را از چنگال مرگ نجات دهند».

او سپس از قول یکى از نویسندگان نقل مى کند که:

«جوانى را مى شناختم که مبتلا به این عادت شوم بود او گرفتار یکى از «بیمارى هاى تب دار» شد در روز ششم بیمارى که کاملا ضعیف شده بود باز نتوانست دست از عمل خود بردارد لذا مرگ با تمام وحشت خود بر او ظاهر گشت و او را در کام خود فرو کشید»!

و نیز نقل مى کند:

«یکى از مبتلایانى که به یک نوع از این عادت شوم، مداومت مى نمود رفته رفته ضعف شدیدى در خود احساس کرد، بدن او رو به لاغرى گذاشت ساق پا و ران هاى او به طور محسوسى ضمور (کم گوشت) شد و کمردرد او را آزار مى داد ادامه این عمل منتهى به فلج عمومى بدنى او گردید و پس از شش ماه بسترى شدن که با وضع قابل ترحمى با مرگ دست به گریبان بود در آغوش مرگ فرو رفت»!

مخصوصاً ابتلاى به این عادت شوم براى مجروحین و آنهایى که عمل جراحى در بدنشان شده فوق العاده خطرناک مى باشد.

کوتاه سخن این که به گفته همان «پزشکى» و هم از نظر «مذهبى» منفور است موجب خرابى و نابودى وجود انسان و تزلزل روح مى گردد!

* * *

استمنا قابل کنترل نیست

به هر حال زیان هاى این گونه انحراف بیش از آن است که در این مختصر شرح داده شود.

و یکى از هولناک ترین خطرات آن این است که این عادت شوم به هیچ وجه قابل کنترل نیست و با توسعه روزافزون خود، اراده را تضعیف مى کند و به صورت افراطى عجیبى گسترش یافته هر گونه محدودیت را در هم مى شکند.

درست است که هر گونه افراط در امور جنسى حتى از طریق مشروع (از طریق ازدواج) نیز ممکن است خطرات فراوانى در بر داشته باشد. ولى گذشته از تفاوت هاى اصولى که میان اشباع طبیعى این غریزه و اشباع از طرق غیر طبیعى وجود دارد (و بعداً تشریح خواهد شد) فراهم شدن شرایط اشباع مشروع و طبیعى آن در همه حال ممکن نیست در حالى که این عادت شوم نیاز به فراهم شدن شرایط خاصى ندارد و لذا به صورت خطرناکى در زندگى مبتلایان رخنه کرده و ریشه مى دواند.

با توجه به حقایق فوق و با توجه به اهمیّت فوق العاده اى که این مسأله در سرنوشت جوانان از نظر جسمى، فکرى، اخلاقى و اجتماعى و مذهبى دارد لازم است همه جوانان به دقت نکاتى را که براى «پیشگیرى» از این عادات شوم اعلام مى کنیم به کار بندند.

مبتلایان نیز باید بدانند که براى ترک این عادت هیچ موقعى دیر نیست. قبل از هر چیز «تصمیم» و سپس به کار بستن دقیق دستورهایى که در صفحات آینده این کتاب ذکر خواهد شد لازم است و با انجام این برنامه ترک این عادات مشکل نخواهد بود.



کلمات کلیدی : سکس، استمنا، sex، انحرافات جنسی، تصاویر، فیلم، موبایل، سکسی، دختر، داستان، داستان های خفن، سکس با، تصویر، masturbation، درمان

...

مى دانیم جوانى دوران «بحران» غرائز مخصوصاً «غریزه جنسى» است.

این غریزه اگر به صورت صحیحى رهبرى نگردد خرد کننده ترین ضربت را بر پایه خوشبختى و سعادت جوانان خواهد زد، و سرنوشت آنها را به کلى دگرگون خواهد ساخت.

نیروهاى خلاّق آنها، همچون غنچه هاى ناشکفته پرپر شده نابود خواهند شد، و «نبوغ» و «ابتکار» آنان که ممکن است سرچشمه افتخارات فراوانى براى خودشان یا اجتماع گردد مسلّماً به هدر خواهد رفت.

تعداد قربانیان این راه در میان جوانان کم نیستند و تعداد کسانى که پس از بیدارى از خواب گران خود، دردناک ترین تأسف و ندامت را بر روح خود احساس مى کنند نیز فراوانند.

و بسیارند کسانى که با آثار شوم این عدم رهبرى صحیح تا پایان عمر خویش دست به گریبان مى باشند!

* * *

 

نامه هاى فراوانى که تا کنون از عدّه اى از قربانیان این راه به دست ما رسیده مى تواند پرده از گوشه اى از این راز وحشتناک بردارد، و ما را در جریان این موضوع حساس و پر خطر بگذارد.

این «نامه ها» شامل اسرار ناگفتنى، وقایع دردناک و بهت آور است، و نویسندگان آنها همه، استمداد کرده و راه چاره خواسته اند.

حقیقت این است که ما هم تا این اندازه از توسعه و اهمیّت این خطر آگاه نبودیم، ولى با اطلاعاتى که به دست ما رسیده چاره اى جز این نداریم تا آن جا که از ما ساخته است و در قدرت داریم در راه بیدار ساختن جوانان و آگاه نمودن آنها به نقاط اصلى خطر از هیچ کوششى فروگذار نکنیم و از خداى بزرگ مى خواهیم که به ما و آنها در این راه کمک فرماید.

نخست اجازه بدهید گوشه اى از این نامه ها را که مى توان آن را درج نمود «عیناً» در اختیار شما بگذاریم:

* نامه اوّل

«... چون شما در نوشته هاى خود یادآور شده اید که: جوانان مشکلات خود را در موضوعات مختلف تشریح کنند به فرستادن این نامه مبادرت ورزیدم:

... مشکلى که من از آن رنج مى برم و نزدیک است مرا هلاک کند راجع به امور جنسى و تمایلاتى است که ذیلا برایتان تشریح مى کنم.

جوانى هستم 23 ساله و محصل، از روزى که پا به دایره بلوغ گذاشتم بر اثر نداشتن تربیت صحیح و عدم مراقبت و بى اطلاعى به «یک نوع انحراف جنسى» مبتلا شده ام و «بدبختانه» هفت سال آن را ادامه داده ام!

اکنون به این بلاى خانمانسوز مبتلا هستم و هر چه در ترک آن کوشیده ام نتیجه اى نگرفته ام، ضررهاى آن را علاوه بر این که در کتاب هاى فارسى مطالعه نموده ام در بدن خود نیز مشاهده مى کنم: چشمم ضعیف شده، ضعف اعصاب، کم خونى، لرزش بدن، لاغرى و پژمردگى مرا بیچاره کرده است!

وقتى قلم به دست مى گیرم قدرت نوشتن ندارم، ناچار قلم را بر زمین مى گذارم تا وقتى کمى دستم قدرت پیدا مى کند دوباره مى نویسم!

ایمان ضعیفى در من وجود دارد، و با وجدانم دست به دست هم داده مرا سرزنش مى کنند.

ناچار در گوشه اى مى نشینم و تا مى توانم گریه مى کنم که چشمانم سرخ مى شود، خلاصه بیچاره و بدبختم و دادرس و فریادرسى ندارم!!...

شاید مایل باشید بدانید چرا با این که ضررهاى آن را مشاهده مى کنم آن را ترک نمى نمایم؟

در جواب خواهم گفت امروز ترک این کار (تقریباً) از نظر من محال است. هنگام تحریک شدن، اراده از من سلب مى شود بعد که به خود مى آیم کارم گریه است!...

گاهى به خدا التماس مى کنم و به درگاه امامان(علیهم السلام)متوسّل مى شوم... امّا هر چه التماس مى کنم کمتر نتیجه مى گیرم.

گاهى با خود فکر مى کنم مگر خدا و ائمه اطهار به افراد ناپاکى چون من توجّه ندارند؟!... ما درماندگانى، که حتّى به نزدیک ترین خویشان نمى توانیم درد دل خود را بگوییم دامن چه کسى را باید بگیریم؟

کاسه صبرم لبریز، و جانم به لب رسیده، به من رحم کنید و راه نجاتى به من معرّفى نمایید اگر دستور طبى در نظر دارید به من اطّلاع دهید. و مسلّم بدانید (و مى دانید) احتیاج به قدردانى امثال من ندارید اجتماع باید از شما قدردانى کند و پاداش شما با خداى بزرگ است.

* * *

 

* نامه دیگر

«... شما را به خاطر جهاد مقدّسى که براى هدایت جوانان آغاز کرده اید مى ستایم... چه براى من واضح است که ایده شما بر خلاف عدّه زیادى از نویسندگان مطبوعات (اگر بشود به آنها نویسنده گفت) خوشبختى جوانان است.

بارى جوانى هستم 17 ساله و محصل سال چهارم دبیرستان که در تمام دوران ابتدایى شاگرد ممتاز بوده ام، ولى به عللى که خودتان خیلى خوب مى دانید به محض رسیدن به دوران پرآشوب بلوغ به یک دام افتادم.

البتّه این منحصر به من نیست عدّه اى از همسالان من نیز به این دام افتاده اند.

در کلاس اوّل دبیرستان مبتلا به «یک نوع انحراف» شدم در عرض این چهار سال مقدار فراوانى از قواى فکرى خود را از دست داده ام. ده ها بار توبه کردم. ولى روز به روز ضعف نفس من زیادتر شده.

اکنون به طورى که خودم حس مى کنم قسمت هاى عمده بدن من یعنى قلب و اعصابم دچار خلل شده، و بدتر از همه اراده ام را نیز به مقدار زیادى از دست داده ام، دائماً احساس حقارت مى کنم، خیلى کم حرف مى زنم، ورزش نمى توانم بکنم و حتّى به میهمانى هاى خانوادگى نیز نمى روم!...

به خوبى مى دانم که آینده خوبى نخواهم داشت... این قدر بى اراده شده ام که ترک این «عمل خطرناک» برایم کارى مشکل شده است...

علت چیست؟

علت این است که عکس هاى زنان برهنه در دست همسالانم زیاد دیده مى شود.

فیلم هاى منحرف کننده و سکسى تنها سرگرمى ماست و کتاب هاى مزخرف با نازل ترین قیمت در دسترس ما قرار دارد.

مرا راهنمایى کنید. به من بگویید چطور مى توانم از این درد «کشنده» خلاص شوم؟!...».

* * *

* نامه سوّم

«... آیا از وضع جوانان و درد دل هاى ما آگاهى دارید؟...

آیا مى دانید عدّه اى از جوانان دست به جنایت بزرگى مى زنند و گرفتار انحرافاتى هستند؟...

چندى پیش در خیابان ثریاى «یزد» مى گذشتم ناگهان چشمم به جوانى افتاد که سن او در حدود 25 سال بود، بدنى بى حس و چشمانى نابینا داشت در حالى که دست او در دست براد کوچکش بود، از خیابان مى گذشت.

من از چرخ پیاده شدم و از برادرش که با هم آشنا بودیم پرسیدیم این کیست؟ گفت این برادرم است، مات و مبهوت انگشت بر دهان گذاشتم...

گفتم چرا برادرت به این روز افتاده؟ گفت تا 20 سالگى هیچ عیبى نداشت، ولى بر اثر اعتیاد به «یک نوع انحراف جنسى» چند سال است که چشمش نابینا شده...

بدبختانه باز دست بردار نیست... تقاضا مى کنم هر چه زودتر زیان هاى این جنایت و راه علاج آن را براى ما «جوانان» تشریح کنید، چه کنیم که ما هم آلوده این کارها نشویم؟...».

* * *

این بود قسمتى از نامه هایى که از شهرستان هاى مختلف به دست ما رسیده و غالباً به عین عبارت (با حذف نام نویسندگان و عباراتى که قابل درج نبود) در بالا آوردیم.

این نامه ها و مانند آنها «تابلوى زنده و گویایى» از وضع جوانان ما و آینده آنهاست، البتّه انکار نمى توان کرد که افراد پاک و غیر آلوده به هیچ نوع انحراف اخلاقى، در میان جوانان فراوانند ولى تعداد قربانیان هم بسیار زیاد است.

اگر دست روى دست گذارده و تماشاگر این صحنه ها باشیم، هم این افراد پاک در معرض خطر آلودگى قرار خواهند گرفت، و هم افرادى که آلوده شده اند به کلى از دست خواهند رفت و یا همچون قربانیان دیگر، افرادى ناتوان، قابل ترحم، شکست خورده، بینوا و احیاناً جنایتکار خواهند شد.

ولى ما امیدواریم با طرقى که ارائه خواهیم داد حتى آلوده ترین افراد (اگر بخواهند) نجات پیدا کنند، و افراد پاک با  توجه و مراقبت بیشترى به این مسائل نگریسته و راه پیشگیرى از هر گونه انحراف جنسى را دریابند.

قلب ما از شنیدن ناله این قربانیان به شدت مى لرزد، و نیش قلم هاى آنها که به طرز تضرّع آمیزى استمداد مى کند روح هر انسانى را مى خراشد و جریحه دار مى سازد.

بدبختانه «مسأله جنسى جوانان» در زمانى که بر اثر بدآموزى هاى فراوانى که به وسیله پاره اى از مطبوعات بازارى و فیلم هاى سکسى، و پخش عکس هاى شهوت انگیز، و اعمال سوداگران دیگرى از این قماش، وارد مرحله بسیار خطرناکى شده است، و سوء استفاده از آزادى نیز مزید بر این علت گشته است، و اگر جهاد پى گیرى براى نجات جوانان نشود آینده شوم و مرگبارى در پیش خواهد بود.

گرچه تصوّر مى کنیم مشاهده وضع قربانیان این راه، که نمونه هاى آن در بالا ذکر شد (گرچه هنوز نمى توان اسم آنها را قربانى گذاشت) و نمونه هاى دیگر که کم و بیش خود شما خوانندگان عزیز دیده اید، به تنهایى معلّم گویایى است که بسیار چیزها مى تواند به همه بیاموزد.

امّا اهمیّت موضوع ایجاب مى کند که آنچه گفتنى است در این زمینه گفته شود و از پرتگاه هایى که از این رهگذر در مسیر زندگى جوانان قرار دارد همگان آگاه شوند، و راه نجات «در دام افتادگان» نیز تشریح گردد.

ما همه شما و دوستان را به مطالعه دقیق این سلسله بحث ها دعوت مى کنیم، و به شما اطمینان مى دهیم که اگر دل خود را در اختیار ما بگذارید و آنچه ما در اختیار شما مى گذاریم، مو به مو اجرا کنید از هر گونه خطرى رهایى خواهید یافت.



کلمات کلیدی : سکس، استمنا، seks، sex، iransex، انحرافات جنسی، تصاویر، فیلم، موبایل، سکسی، دختر، داستان، داستان های خفن، سکس با، persiansex، تصویر